محمد تقي جعفري

575

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

واقعى مىگذرد حوادث ورويدادهايى است كه روى حاملهاى موقتا ثابت يا ثابت نما در حال تركيب وانحلال است ، زيرا هيچ موجودى را در تمام جهان هستى نمىتوان ديد كه مجزا ومستقل از فعل وانفعالات در نقطهاى از صفحهء هستى ايستاده ، موجود ديگرى را به نام معلول از شكم خود بيرون بياندازد و بگويد : بگيريد اين هم يك معلول . در هر ميليونم يك لحظه كوچكترين ذره در حال دادن و گرفتن و يا يكى از آن دو است . بنا بر اين اگر اصل لزوم سنخيت از مشاهدهء چند مورد كه شايد بتوان در تشابه پدران ومادران وفرزندان وجانداران و دانه هاى اصلى و دانه هاى روييده شده از آن اصل مشاهده كرد ، ما را متوجه خود بسازد ، در مقابل آن ، ساير جريانات انسانى وطبيعى داريم كه ضد آن را نشان مىدهند و به قول جلال الدين : ( ( 3980 ) ) نطفه از نان است كى ماند به نان مردم از نطفه است كى باشد چنان هيولى و روش جلال الدين جلال الدين در بيت اول از دو بيت مورد تحليل مىگويد : نيست ماننده هيولا با اثر دانه كى ماننده باشد با شجر نبايد ( هيولى ) را در بيت فوق دليلى براى پذيرش حقيقتى به نام هيولى در روش مكتبى جلال الدين تلقى نمود ، زيرا هيولى را چه به معناى قوهء محضهء كاينات در نظر بگيريم كه عينيت خارجى داشته باشد و چه به معناى يك طناب عقلانى بدانيم كه وصل كنندهء رويدادها است ، با روش جلال الدين سازگار نمىباشد . زيرا مولوى با اعتقاد به بىنيازى خداوند از هر گونه وسيله وطناب براى به جريان انداختن رويدادهاى هستى ، رسما عذر هيولا بازى را خواسته است . او كه جريان تمام اجزاء ورويدادهاى هستى را مانند فوتونهاى نور كه در حال ريزش استمرارى از فياض مطلق است ، مىداند . هيولى براى او جز فرض غير لازم ، بلكه مختل كنندهء رابطهء صحيح خداوند با موجودات چيز ديگرى نيست .